کودکی - فوزیه

همیشه از بچگی با ذوق به پدرم که در حال نقاشی و کارهای هنری بود نگاه می کردم. این علاقه و ذوق در وجود من نمایان نبود تا روزی که به مدرسه رفتم و زنگ های نقاشی را با شوق و هیجان فراوان سپری می کردم. یک روز برای تدارکات دهه فجر با یکی از معلم هایم شروع به درست کردن کبوتر و نقاشی کشیدن کردیم و بعد از آن یک دوره ای از درس رسید که به ما دوخت پیش بند کیف و مقنعه را آموزش دادند.

یک روز در مدرسه با سوزن و نخ یک مقنعه کوک زدم و با آن مقنعه آبی فیروزه ای به خانه برگشتم و همچنین روزی که دوخت پیش بند را به ما آموختند، در خانه به آن نگاه می کردم که چطور بدوزمش آخر سه لا بود و لای وسطی آن پلاستیکی بود. در همین حین پدرم گفت که بیا تا من بهت بگویم، که چگونه آن را بدوزی.

پدرم پس دوزی بسیار زیبا بهم یاد داد. چون شغل آن نیز در آن زمان روکش صندلی و فرمان ماشین های بنز را با چرم دست دوزی می کردند.

نوجوانی - فوزیه

روز بعد که به مدرسه رفتم همه همکلاسی هایم تعجب کرده بودند و اولین آموزشم هم در همان سال های مدرسه ام بود که تا قبل ورود معلمان به دوستانم طرز چگونه پس دوزی کردن را آموزش دادم زمانی که معلم پیش بندم را دید چنان شگفت زده شد و تشویقم کرد و من از تشویق معلمم بسیار خوشحال شدم و علاقه ی شدید به خیاطی پیدا کردم و تا به امروز که یک ذره از این علاقه کاسته نشده بلکه اضافه هم شده است. و استارت کار خیاطی را همان دوران مدرسه زدم.

ذوق و علاقه پدرم نسبت به هنر در من تاثیر بسزایی داشت که بتوانم با جسارت این رشته هنری جذاب را انتخاب کنم.

از تابستان آخرین سال تحصیلی، شروع به رفتن کلاس های خیاطی کردم (آموزشگاه فرخ واقع در ستار خان) و اواسط ماه های شهریور بود که ما دامن ها را یاد گرفته بودیم.

نوجوانی - فوزیه

روز بعد که به مدرسه رفتم همه همکلاسی هایم تعجب کرده بودند و اولین آموزشم هم در همان سال های مدرسه ام بود که تا قبل ورود معلمان به دوستانم طرز چگونه پس دوزی کردن را آموزش دادم زمانی که معلم پیش بندم را دید چنان شگفت زده شد و تشویقم کرد و من از تشویق معلمم بسیار خوشحال شدم و علاقه ی شدید به خیاطی پیدا کردم و تا به امروز که یک ذره از این علاقه کاسته نشده بلکه اضافه هم شده است. و استارت کار خیاطی را همان دوران مدرسه زدم.

ذوق و علاقه پدرم نسبت به هنر در من تاثیر بسزایی داشت که بتوانم با جسارت این رشته هنری جذاب را انتخاب کنم.

از تابستان آخرین سال تحصیلی، شروع به رفتن کلاس های خیاطی کردم (آموزشگاه فرخ واقع در ستار خان) و اواسط ماه های شهریور بود که ما دامن ها را یاد گرفته بودیم.

زندگی شخصی - فوزیه

در همان روزها بود که همسرم به خواستگاری من آمد و من روز خواستگاری ام دامن چهارخانه سفید که پشت آن سه پیله ی دوقلو داشت دوختم. و همان را در آن روز پوشیدم.و برای بله برون دامن لنگی بسیار زیبایی که دوخته بودم با لباسی زیبا پوشیدم. بعد از مراسم ازدواجم وقتی به خانه ی خودم رفتم کلاس های بعدی را شروع کردم و همه ی الگوها و فنون خیاطی را از بر گرفتم.

همسرم خیلی حمایتم می کرد و در همه حال کمک حالم بود. حتی مرا به دانشگاهمان می برد و به دنبالم می آمد که من راحت رفت و آمد داشته باشم.

و بعد از اینهمه کلاس رفتن ها در تاریخ ۱۳۶۹/۰۵/۰۵ من دیپلم خیاطی ام را گرفتم. همیشه به دختر همسایه هایمان یاد می دادم که چگونه خیاطی کنند

اهداف فوزیه

بعد از مدتی همسرم از شرکت یکی از دوستان خود سفارش یک سری مانتو پرسنلی که اون روز ها هم مد بود که آستین کیمانو با یقه انگلیسی داشته باشد گرفت. من خیلی استقبال کردم واز پس این مسئولیت برآمدم.و با در آمدش یک چرخ خیاطی دیگر خریدم و از همان روزها من از ۱۰ صبح تا ۶ بعداز ظهر خیاطی می کردم و سفارش می گرفتم و تا به امروز است که روزای مختلفی را در زمینه خیاطی گذراندم و سختی ها و آسانی های زیادی را پشت سر گذاشتم. لوح ها و تندیس ها و تقدیرهای فراوانی را دریافت کردم و همه موفقیت هایم را از خدای مهربانم و بعد از آن از پدرو مادرم وهمسرم دارم.